تبليغاتX
ملک اهورا
ملک اهورا
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
نمایه های چهارشنبه سوری
عکس:رضا حسینی

.

چهار شنبه سوری

لینک نوشته

نمایه های نوروز
[Post Image]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.............................

Norouz

..............................

 

لینک نوشته

نوروز

نوروز بزرگ‌ترين جشن ملي ايرانيان است. كهن‌ترين جشني كه از آغاز سال را دربرمي‌گيرد. جشن رستاخيز طبيعت و تجديد زندگي است. جشن حركت و جنبش و تكاپو و كار است. جشن طبيعت است. عيد نوروز و گرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديمي و كهن است چنانچه پيدايش آن را به جمشيد نسبت داده‌اند. جشن آغاز سال و تجديد زمان و تجديد حيات و آفرينش است كه برگزار مي‌شود.

نخستين كسي كه نوروز را پديدار ساخت و برقرار كرد كياجم (جمشيد) بود. سبب آن‌كه وي در نوروز دنيا را به تصرف درآورد و ايرانشهر را به غايت آباداني رسانيد و پس از آن مقرر كرد تا مرتب نوروز را جشن سازند.

جمشيد يك‌هزار و پنجاه سال شاهنشاهي داشت. آنگاه به دست ضحاك (اژي‌دهاك) كشته شد. ضحاك نيز يك هزار سال فرمانروايي كرد تا زمان فريدون فرا رسيد. فريدون ضحاك را در كوه دماوند (به وسيلهء كاوه آهنگر) به زنجير كشيد و اين بند كردن واقع شد در نيمهء روز مهر ماه در مهر روز (شانزدهم مهر = مهر روز) و اين روز را مهرگان ناميدند و نوروز را جم (جمشيد) استوار كرد و مهرگان را آفريدون (فريدون) و نوروز دو هزار و پنجاه سال از مهرگان قديم‌تر است.

بار ديني و باورهاي اساطيري: ‌نوروز ايراني جشن ويژهء اهورامزداست. نخستين روز هر ماه اورمزد نام دارد و هم روزي است كه آفرينش جهان در آن روز واقع شده و پس از بعث و رستاخيز مردگان و از ميان رفتن بدان و اهريمن و ديوان جهان نو مي‌شود. در اين روز جهان آفريده شد و انسان خلق گشت و مقدرات براي هر ماه و هر روز تقسيم شد. بخت و سرنوشت مردم تعيين گشت و مردم به حوادثي كه در اين روز روي دهد تفال زده و خوبي و بدي آن را پيشگويي مي‌كنند چنانچه از سبز كردن انواع غلات نوع غله‌اي را كه در آن سال محصول بيش‌تري مي‌داد پيشگويي مي‌كردند.

از زمان ساسانيان جشن سال نو و نوروز در آغاز بهار برگزار مي‌شده است. همچنين سال به دو بخش تقسيم مي‌شد: آغاز تابستان (اول بهار) و آغاز زمستان (اول پاييز) كه جشن نوروز و جشن مهرگان هر دو با مراسمي تقريباً همسان رواج داشت.

آثاري كه در تخت‌جمشيد به شكل حجاري باقي است و نمايندگان تابعهء ملل گوناگون را نمايش مي‌دهد كه تحف و هدايايي آورده و در انتظارند كه به ترتيب به حضور شاهنشاه رسند كه برگردان و رسمي از رسوم آييني نوروزي مي‌دانند.

براي آغاز سال نو مردم شست‌وشو و غسل‌هاي ويژه و اعتراف به گناهان و_ طلب بخشش و آمرزش از دوستان و معاشران و خانه‌تكاني و نو كردن و سفره پهن كردن و مهماني دادن و سور برپا داشتن و به ياد مردگان بودن انجام مي‌دادند.

مراسم و آدابي كه روزهاي پيش از جشن نوروز و مهرگان و روزهاي پس از آن انجام مي‌گرديد افروختن آتش براي راندن ارواح خبيثه و شياطين و نيز دود كردن اسفند و كندور و صمغ و گياهان ويژه براي استمرار سلامتي و تندرستي بوده‌اند.

يكي از مراسم سال نو كه در آخرين روزهاي سال انجام مي‌شد يادكرد از مردگان و بزرگداشت ارواح درگذشتگان و اهداي نذور و صدقات و خيرات براي آنان است و بلافاصله در نخستين روز بهار مراسم سور و سرور و شادي و جشن آغاز مي‌شد.

مراسم ميرنوروزي: ميرنوروزي عبارت از فردي عامي و از توده و عوام‌الناس بوده كه او را تحت شرايطي برگزيده و براي چند روز زمام امور شهري را به عهده‌اش مي‌سپردند و تفريح مي‌كردند. در ايام نوروز محض تفريح عمومي و خنده و بازي ميرنوروزي را بر تخت شاهي مي‌نشاندند و پس از انقضاي ايام جشن سلطنت او نيز پايان مي‌يافت.

از دوران كهن يكي از آيين‌هاي نوروزي سبز كردن دانه‌ها و حبوبي است كه به ويژه زنان در ظروف گوناگوني به عمل آورده و روز سيزدهم نوروز و جشن بهاري دسته‌جمعي به بيرون شهر رفته و آن را به آب روان مي‌افكنند. اين سبزه‌ها گاه به گونهء هفت كه از اعداد مقدس است سبز مي‌شد. اقلامي كه از دانه‌ها سبز مي‌كردند عبارت بود از: گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، كنجد، باقلا، كاجيله، ذرت و ماش. در سفره‌هاي هفت سين معمولاً سه ظرف سبزه به عنوان كنايه از سه اصل ديني: انديشهء نيك، گفتار نيك و كردار نيك قرار مي‌دادند كه اغلب گندم و جو و ارزن بود. امروزه نيز يكي از رسوم جشن سال نو در ايران سبز كردن سبزه در ظروف سفالي است كه در آغاز اعتدال بهاري انجام مي‌شود. چه‌بسا سبز كردن سبزه خود نمادي از تكرار آفرينش باشد و يادبود آفرينش ازلي و نخستين است. در جشن نوروز مردم به هم آب مي‌پاشيدند و اين سنت از آداب كهن ايراني است و در زمان ساسانيان معمول بوده است و هنوز در ميان ارمني‌ها و زرتشتي‌ها چنين رسمي باقي است.

در قديم در هنگام نوروز و مهرگان نمايندگان ملل تابعه و وزيران و بزرگان كشوري و لشگري و نمايندگان اصناف و برزيگران و غيره هدايايي را طي تشريفات به حضور شاه پيشكش كرده و شاهنشاه خود در اين مراسم حضور مي‌يافت.

روز نخست فروردين نوروز عامه يا نوروز كوچك است. روز ششم فروردين يا خرداد روز از ماه فروردين تولد زرتشت بوده و در آن روز بسا از حوادث بزرگ روي داده. در رساله‌اي از دوران ساساني موسوم به «روز خرداد - ماه فروردين» كه نوروز خاصه است آمده اغلب حوادث مهم ملي و ديني ايرانيان در چنين روزي روي داده است.

مراسم نوروزي: هفت‌سين، خطبه‌خواني، بارعام و دادخواهي، اهداي هدايا و نوعي تاديهء مالياتي و ترتيب به حضور بار يافتن طبقات گوناگون و بسا امور ديگر بوده است كه كم و بيش در جشن مهرگان نيز انجام مي‌شده است.

سفرهء هفت سين امروزي همان سفره‌اي بوده كه جهت ارواح درگذشتگان در هر خانه‌اي گسترده مي‌شد.

يكي از اقلام عمدهء سفرهء هفت سين آب است، كنايه از آن‌كه سراسر سال آبسالي باشد و آب در سفرهء نوروزي چون ساير چيزها، نشانهء باروري و بركت مي‌باشد. تخم‌مرغ نيز در سفرهء نوروزي، نشان نطفه و نژاد است. آيينه و سمنو كه از جوانه‌هاي تازه رسيدهء گندم پخته مي‌شود، سنجد كه نشان عشق و دلدادگي و زايش و تولد است و ماهي كه نشان برج حوت =( ماهي) يا اسفند كه سپري شده و سيب كه ميوه‌اي است با راز و رمز عشق و زايش و انار كه ميوهء درختي مقدس است نزد ايرانيان و سكه‌هاي تازه‌ضرب كه نشان بركت و ثروت و دارندگي است و گل بيدمشك كه نمايشگر امشاسپند سپندارمذ و گل ويژهء اسفند ماه است و نارنج كه گوي مانند چون زمين است در ظرفي از آب و دانه‌هايي مقدس اسپند كه بخوري بسيار جالب توجه است و شمع و لاله و بسياري چيزهاي ديگر در سفرهء هفت‌سين از لوازم است. در اغلب نقاط و شهرهاي ايران، هفت‌سين با كم و بيش اختلافي مرسوم است. در سفرهء ويژه: يك ظرف كوچك سمنو، يك يا چند عدد سكهء نو ضرب، يك ظرف كوچك چيني يا بلور از سركه، چند دانه سير، ظرف كوچكي سنجد، مقداري سماق، ظرفي سيب و مقداري سبزه قرار دارد. به احتمال در زمان‌هاي گذشته به جاي هفت سين، هفت شين نيز در سفرهء نوروزي معمول بوده است مثل شهد، شير، شراب، شكر، شمع، شمشاد، شايه (تخم‌مرغ.)

هفت سين به موجب شمارش هفت امشاسپندان (فرشتگان) در خوان نوروزي قرار مي‌گيرد.

به طور كلي كسي كه وارد خانه مي‌شود بايد خوشقدم باشد و بگويد: صد سال به اين سال‌ها برسيد. در صورتي كه خود صاحبخانه خوشقدم باشد، بايد از در خانه بيرون برود و برگردد. هر كسي در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.

گردآوري: دكتر وحيد تاويلي

لینک نوشته

تازش تازیان

برای خوشنودی اهورامزدا

 

هرچند صفحاتی از تاریخ را برای ما نخواندند ولی فجایعی که بر این مردمان ایران گذشته نه در این صفحات که بر دلشان حک شده و نفرتی که از تاراجگران دارند نسل به نسل منتقل می گردد .ایرانیان حمله مغولان با آنهمه ویرانگری را پشت سرگذاشتند ولی هرگز نتوانستند حمله تازیان را فراموش کنند و نفرت از عربها را از دل پاک نمایند. هرچند تازی زادگان و وطن فروشان بسیاری تلاش کردند تا آین بخشتاریک از تاریخ را بزدایند.مرور آنچه بر ایران و ایرانیان گذشته و تاراجهایی که توسط این قوم وحشی انجام شده دل هر انسانی را به درد می آورد.آنچه با زنان و مردان ایران کردند در تاریخ نمونه ای ندارد.کشتارهایی که انجام دادند به راستی در تاریخ بی نظیر است.و اما وای بر ما که خون نیاکان خود را پایمال می کنیم و به راه و روش آنها گرویده ایم.دلاورمردان و بانوان رشیدی که تا آخرین دم برای پاسداری از ایران جنگیدند و خون خود را نثار ایران کردند. نمی توانم حساس نفرتی را که از تازیان دارم بیان کنم .آنان که مادران خواهران و برادران ما را به کنیزی و غلامی بردند،آنان که پدران ما را گردن زدند،آنان که گنجینه دانش ایران را سوزاندند،آنانکه ثروتهای ایران را غارت کردند و آنان که دو قرن کشتند و سوختند و بردند.با هم مروری بر این تارخ میکنیم.در بخش نخست تا زمان علی تاریخ را ورق می زنیم و در بخش پسین تاریخ را از حکومت علی و آنچه او با ایران کرد پی می گیریم.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار        عرب را به جایی رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو                 تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

 

و اما آنچه تازیان با ایرانیان کردند:

با متزلزل شدن اقتدار ساسانیان و پدید آمدن درگیریهای داخلی میان فرماندهان پارتی و پارسی رسیدگی چندانی به مرزهای امپراتوری ایران نمی شد و مرزبانان نیز از جانب حکومت مرکزی حمایت نمی شدند و اینگونه پای راهزنان عرب به خاک مقدس ایران باز شد و آنان را جری کرد تا آنچه را که در رویا هم نمیدیدند در این مرز پاک به دست آورند.

 

در سال 12 هجری "خالدبن ولید" رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود . او در این جنگهای رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند ( شمشیر الله ) . به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان های بسیاری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کن.

 

خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد . مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند . وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود . افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد . که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید . "طبری" مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد . وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است . این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است . این نخسین بار در تاریخ بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می شدند .

 

طبری افزوده است در سال 10 هجری پیامبر به "منذر ابن ساوی" و "سیبخت" مرزبان هجر( بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود . دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنه شهر را تشکیل میدادند مسلمان نشدند و به دستور پیامبر متعهد شدند مبلغ 1 دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند . سپس پیامبر دستور مصادره اموال آتشکده های بحرین را داد و زمینهای آنان به تملک مدینه در آمد.

 

به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند . وبا و بیماریهای مرگبار روانه آنجا شد

 

شهر تیسفون یکی از آبادترین، پررونق ترین ،زیباترین و متمدن ترین شهرهای جهان بود . ثروتهای 1200 سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود . مجسمه های طلای پادشاهان گذشته ، مجمسه طلای حیوانات ،تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز، جامهای زرین چندین هزار ساله و . . . از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند . مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند.

 

تیسفون غربی در سال 19 سقوط کرد . چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد . طبری در این گزارش مینویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند : چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید . . بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه ها باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟ بلی ایران به دست چنین مردمانی فتح شد. طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در  طول تاریخ  یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید : بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود . این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت انگیز تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت . یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده . مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است .مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگها برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود . به گفته طبری سپاه اسلام 80 بار به شهر جلولا حمله کرد . زیرا نیروزهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند . فرمانده ایرانیان شخصی به نام خرزاد خرهرمزد ( پسر عموی رستم ) بود که تا آخرین دم جنگید . به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند . در همین اثنا چنیدن لشگر به شمار عربها اضافه شد . آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود . به گفته طبری پس از نبردی جولا فتح شد ولی مهران جان سالم بدر برد که در جنگ دیگری کشته شد .فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند . جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد . به طوری که به هر مسلمان 9000 درهم رسید . ( طبری ) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر 6 میلیون درهم شد . ایران به دلیل آنکه 8 قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد . پس از سقوط پایتخت ،یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست "خسروشنوم" سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد .

 

خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد . برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی به اجبار درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند . وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می شد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تعیین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است . هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم ( سال 21 هجری)

 

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان .( در سال 21 هجری)

 

در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد .

 

پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید .

 

در مدارک عربی از این شهر به نام "توج" یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران مسلمان چنین می نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید . طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام " شهرک" بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در "ریشهر" اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند .

 

* بلاذری مینویسد :

 مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عربهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند . بعد از آن "فسا و داراب" بدست لشگر مسلمانان تصرف شد.

 

بلاذری تاریخ نگار مشهور عرب در باره مقاومت ایرانیان در برابر مسلمانان در سالهای 16 تا 23 هجری این چنین مینویسد :

 

"عتبه ابن غزوان " به شهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد . سپس به سوی فرات رفت ( شهرکی در نزدیکی کوفه ) که مقابلش فرمانده ایران بود به نام "مجاشع ابن مسعود سلمی " که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهر ها والی یا فرماندار انتخاب میکرد . "عتبه ابن غزوان" با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شد .

 

سپس به "مذار" در بین کوفه و بصره لشگر کشید . مرزبان آنجا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی الله آنان را شکست داد و تمام کسانی را که با وی بودند بوسیله "عتبه" فرمانده مسلمانان گردن زده شدند .

 

سپس "عتبه" فرمانده عرب به سوی "دشتمیشان" لشگر کشید . مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند . عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند . زیرا که شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان می گردد . الله آنان را شکست داد و عتبه دهداران آن شهر را کشتار کرد و از آنجا راهی "ابرقباد" شد و الله آن شهر را برای وی گشود .

 

بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد .همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد میزد اگر پیرزو نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد . پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان عرب شد . در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد ( ابن سمیه ) بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود . وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد .

 

در آن زمان عتبه - "مغیره بن شعبه" جانشین وی در بصره بود . ( عراق که جزوی از کشورهای ایران به حساب می آمده اکنون در دست پابرهنگان عرب بود .) پیمان صلح به زودی بین "دهکان میسان" و مسلمانان عرب نقض شد و ایرانیان مسیحی آنجا از در مبارزه برخواستند . مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند زمینهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد . عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد .

 

مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به "بازار اهواز" حمله برد و فرماندار آنجا را ( دهکان بیرواز ) مجبور به صلح نمود . ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت . ابوموسی اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود .

 

در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیان ) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند .

 

*شویس عدوی درباره غارت ایران توسط سپاه اسلام روایت کرده است :

 

مسلمانان به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از " جتها " و " اساوره " حضور داشتند . با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی در گرفت . ولی آنان ( ایرانیان ) شکست خوردند و افراد زیادی را به اسارت گرفتیم و زنان و دخترانشان را بین خودمان تقسیم کردیم .

 

سپس ابوموسی به میان آذر ( مناذر ) لشگر کشید و با ایرانیان آنجا وارد نبرد شد . جنگ سختی درگرفت . "مهاجر ابن زیاد حارثی " برادر ربیع ابن زیاد که روزه دار بود و بر آن بود تا خود را تسلیم الله کند مجبور به نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد . سلاحی بر دست گرفت و آماده شهید شدن گشت . او در نبرد با ایرانیان کشته شد و مردمان آنجا سرش را بریدند و در سردرب کاخشان در شهر آویزان کردند . سپس ابوموسی ربیع ابن زیاد را برای جنگ با شهر مناذر مامور کرد . ربیع ابن زیاد با لشگرش وارد شهر شد و تمام سکنه ای که قادر به جنگ بودند که اکثرا مردان بودن را کشت و زنان و کودکان را به اسارت گرفت . در نتیجه "مناذر کوچک" و "مناذر بزرگ" دو شهر مهم عراق که زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیان در آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد .

 

سپس ابوموسی به شوش لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد . ایرانیان شوشی به نبرد پرداختند و ابوموسی آنقدر شهر را محاصره نمود تا قحطی در شهر آمد و غذا و آب سکنه به اتمام رسید . سپس ایرانیان درخواست امان کردند و از سر صلح وارد شدند . مرزبان شوش درخواست امان نامه برای 80 نفر از سکنه شهر داد که نام خودش در لیست نبود . ابوموسی آن 80 نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن 80 نفر کلیه مردان شهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را به اسارت گرفت .

 

بعد از آن ابوموسی با مردم رامهرمز قرارداد باج سالیانه بست که مبلغ 900 هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند . بعد از اتمام زمان قراداد وی " ابومریم حنفی " را به جنگ با آنان روانه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند . ایرانیان مقابله نمودند ولی درنهایت لشگر اسلام با قوه قهریه آن شهر را فتح کردند . بعد از آن شهر "سرک" مثل رامهرمز قرارداد باج سالیانه به مسلمانان را نقض کردند و از دادن باج سرباز زدند . پس " حارثه این بدر غدانی " مامور جنگ با مردمان شهر شد و با لشگری عظیم راهی شهر شد . ولی او نتوانست شهر را بگشاید . پس از "عبدالله ابن عامر" کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شهر را با قتل مردمانش فتح نمودند .

 

سپس ابوموسی اشعری به شوشتر لشگر کشید . دشمن ( ایرانیان ) نیروی بسیاری در شوشتر آماده کرده بود تا درب ورودی شهر را ببندد و مبارزه کند . اشعری به عمر ابن خطاب خلیفه و امیرالمومنین آن زمان نامه داد و درخواست مدد کرد . سپس عمر ابن خطاب از "عمار ابن یاسر" کمک خواست . او "جریر ابن عبدالله بجلی" را مامور شوشتر کرد . مردم شوشتر با سختی و مشقت بسیاری با آنان جنگیدند و کشته های بسیاری داده شد . ولی در نهایت مسلمانان وارد شوشتر شدند و چون سکنه ایرانی شهر - مسلمانان را در شهر دیدن برای آنکه زنان و فرزندانشان به دست مسلمانان نیافتد آنان را در چاه انداختند . در آخر شوشتر مجبور به صلح شد . ولی چندی نگذشت که سر عصیان برافراشت و مسلمانان دوباره به آنجا حمله ور شدند . جنگجویان ایرانی را کشتند و زنانشان را به اسارت برداشتند .

 

سپس ابوموسی به جندی شاپور در خوزستان لشگر کشید . مردم شهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند . ولی بعد از مدتی شوریدند و در نتیجه "ابوموسا ربیع ابن زیاد" به شهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود . سپس "ایذه" پس از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست مسلمانان افتاد .

 

سپس " علا حضرمی " که کارگزار عمر ابن خطاب بود در بحرین لشگری را روانه یکی از جزایر پارسیان کرد که در کنار خلیج فارس بود . عده معدود آن جزیره مجبور به صلح شدند و درخواست امان نامه کردند و به پرداخت باج سالیانه سر فرو آوردند .

 

سپس لشگر اسلام وارد فارس شد . "شهرک" که مرزبان فارس بود با لشگری عظیم به سوی عربها شتافت . وی در "راشهر" که زمینهای شاپور نام داشت با آنان وارد جنگ شد . "حکم ابن ابی العاص" نیز به یاری مسلمانان شتافت و شهرک را شکست داد . در نتیجه مشرکان ( ایرانیان ) را الله در هم کوبید و او" راشهر" را با قوه قهریه و جنگ فتح نمود . فتح مسلمانان در راشهر همچون فتح قادیسه دارای اهمیت بود و غنایم زیادی نصیب لشگر اسلام شد . ابوموسی از بصره درخواست کمک خواست تا روانه فارس شود . "هرم ابن حیان عبدی" نیز به یاری آنان شتافت و در نتیجه روانه "کازرون" شدند و دژی به نام "شبیر" را محاصره نمودند . این محاصره طولانی و طاقت فرسا گشت . پس از جنگی سخت با ایرانیان دژ گشوده شد و سپاه اسلام دژ را فتح نمودند .

 

در اواخر سال 23 سپاه ابوموسی و همراهانش روانه " ارجان" شدند ولی مردمان آن شهر نتواستند مقابله کنند و تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . سپس روانه شیراز شدند . و مردامشانش از در صلح در آمدند و حاضر به پرداخت خراج سالیانه شدند .

 

سپس سپاه اسلام روانه جهرم گشت . مردم جهرم آماده نبرد شدند . در نبردی سخت لشگر مسلمانان بر ایرانیان پیروز گشت . در نتیجه قرارداد صلح برای پرداخت سالیانه خراج به مسلمانان بسته شد .

 

عثمان ابن ابی العاص در سال 23 هجری با لشگر اسلام روانه شهر شاپور شد . برادر "شهرک" به مقابله پرداخت ولی در نهایت با این شرط که به زنی تجاوز نشود و کسی کشته نشود و شهری ویران نشود پیمان صلح را امضا نمود و مقرر شد که سر موعد باج سالیانه اش را به کوفه تحویل دهد . ولی بعد از مدتی مردم شهر کفر ورزیدند و حاضر به پرداخت خراج نشدند . در نتیجه لشگری روانه شهر آنان شد و بار دیگر شهر توسط مسلمان فتح شد و با شکتار عده از مبارزان و قوه قهریه شهر به تصرف کامل در آمد .

 

بعد از آن ابوموسی اشعری از نهاوند حرکت کرد و روانه اهواز گشت و امور داخلی را بررسی نمود . سپس لشگری روانه قم کرد و کل شهر را محاصره نمود و شهر با قوه قهریه و نبردی بین آنان فتح شد . سپس احنف ابن قیس که ضحاک نام داشت به دستور وی روانه کاشان شد و کاشان را پس از نبردی سخت بین مردمان و مسلمانان عرب فتح نمودند .

با سژاس از زردشت

لینک نوشته

جزئیات کامل تخت جمشید

تخت جمشید , پارسه , پرسپولیس

بر اساس خشت نبشته ها و سنگ نبشته های کشف شده در تخت جمشید نام اصلی آن پارسه است.بر اساس سنگ نبشته ای که روی دیوار تچر از زمان ساسانیان باقی مانده در آن زمان اینجا را صد ستون می نامیدند.پس از اشغال ایران توسط اعراب مسلمان , ایرانیان برای جلوگیری از دچار شدن این بنا به سرنوشت مجسمه های بودا در افغانستان اینجا تخت سلیمان یا مسجد سلیمان نامیدند که نام پیامبری است که در قرآن آمده و مورد احترام مسلمانان است.
پس از خلق بزرگترین اثر حماسی جهان ,شاهنامه , توسط فردوسی بزرگ ,  جمشید پادشاه اسطوره ای ایران باستان جانشین نام سلیمان شد و ایرانیان گفتند شاهی که در اینجا بر روی تخت ها روی دست افراد در سنگ نگاره ها نشان داده شده جمشید است و اینجا را تخت جمشید نامیدند.اروپاییان اینجا را پرسپولیس می نامند که به معنای مرگز تمدن پارس یا شهر پارسیان است.


عمر,ساخت و تخریب تخت جمشید

ساخت تخت جمشید که یکی از برترین بناهای تاریخی جهان است در حدود دو هزار و پانصد سال پیش به دستور داریوش بزرگ شروع شد و توسط جانشینان وی ادامه یافت و تغییراتی در ساختمان اولیه آن داده شد . بر اساس خشت نبشته های پیدا شده در آنجا تمام کسانی که در تخت جمشید کار می کردند حقوق می گرفتند و در آن زمان قانون بیمه داشتند . جالب است بدانید که زنان نیز آنجا کار می کردند.

درباره تخریب تخت جمشید دو عقیده وجود دارد : عده ای تخریب آن را به اسکندر مقدونی نسبت می دهند که آنجا را به انتقام آتش زدن ارگ آتن توسط خشایار شاه , آتش زده و ویران کرده و عده ای اسکندر را چهره ای ساختگی می دانند که هرگز به ایران نیامده . خاکستر های حاصل از سوختگی در هنگام کشف های باستان شناسی در کاخ صد ستون کشف شد.بعضی معتقدند که اعراب نیز آسیب های به مجسمه ها وارد آورده اند.


سکوی تخت جمشید

تخت جمشید روی سکویی به وسعت 135000 متر مربع در دامنه غربی کوه رحمت (میترا ,  مهر (خورشید)) با یک دیوار قطور اطراف آن ساخته شد . بعضی تاریخ دانان بر این باورند که انتخاب محل تخت جمشید بر اساس علوم نجوم بوده است. آثار مهم تاریخی تخت جمشید عبارتند از: پلکان ورودی , دروازه ملل ,  کاخ ها ,  دروازه نا تمام ,  خزانه ,  سنگ نبشته ها  ,   تصاویر سنگی  ,  موزه  , حوض سنگی , چاه سنگی و سیستم آب زیر زمینی (لطفا برای جهت یابی دقت کنید که کوه در شرق تخت جمشید است)

 

پلکان ورودی (1)

شکل 1 تصویر بازسازی شده ی ورودی تخت جمشید را با تصویر کنونی آن مقایسه می کند . ورودی تخت جمشید پلکان دو طرفه ای است که 111 پله با ارتفاع 10 سانتیمتر و طول 7 متر دارد. شکل کلی پلکان شبیه آغوشی ست که بر روی شما گشوده شده و با مهربانی شما را در آغوش می کشد. (محل چرخش پله ها را به جای آرنج تصور نمایید) سازندگان ,  سنگ ها را چنان استادانه بر روی هم سوار کرده اند که تنها گذر 2500 سال و فرسایش می تواند نشان دهد که تمام پله ها یکپارچه نیستند.
پله ها را کوتاهتر از معمول ساخته اند.درباره کوتاهی پله ها چند نظریه وجود دارد . عده ای می گویند بعضی از بزرگان که به تخت جمشید می آمده اند افراد سالخورده ای بوده اند ,  کوتاهی پله ها برای راحتی آنان هنگام بالا رفتن است .
نظریه دیگری می گوید که با اسب به داخل تخت جمشید می رفتند. این نظریه به دو دلیل قابل قبول نیست. اول : اسب را به داخل قصری چنین با شکوه نمی برده اند. دوم : تمام پله های تخت جمشید کوتاه است , آیا می توان پذیرفت که ا اسب وارد کاخ های سر پوشیده می شده اند ؟ نظریه دیگری می گوید پله ها را کوتاه ساخته اند تا ابهت مهمانان هنگام بالا رفتن از پله حفظ شود.پهنای پله ها نشان می دهد که افراد زیادی می توانند با هم از آنها بالا بروند و می توان نتیجه گرفت که عده ی زیادی در جشن های زیادی که در آنجا برگزار شده شرکت می کرده اند.

 


دروازه ملل (2)

پس از بالا رفتن ار پله ها یک ورودی با شکوه را می بینیم (شکل 2) . دو گاو نر بزرگ ورودی را تزیین کرده اند , که سر آنها از بین رفته است . بر اساس یکی از عقاید ایرانیان باستان ,  گاو نخستین موجود آفریده شده توسط اهورامزدا (خداوند جان و خرد) بوده و در زمان ساخت تخت جمشید موجود عزیز و دوست داشتنی بوده است از گاو به عنوان نگهبان در تخت جمشید استفاده شده است . سه سنگ نبشته به زبان های پارسی باستان ,  بابلی ,  ایلامی با خط میخی بالای بدن گاو ها نوشته شده است . برای جلوگیری از تخریب   آنها را  در بالاترین بخش ورودی و خروجی نوشته اند . در این سنگ نبشته ها آمده است که خشایارشاه به یاری اهورامزدا این دروازه را برای تمام ملل که از آن عبور می کنند ساخته است. به همین جهت به آن دروازه ملل می گویند. پس از عبور از ورودی ,  به سالن انتظار می رسیم که دیواری خشتی ,  سه در چهار ستون و سقف داشته است . میهمانان روی کرسی های پیوسته اطراف (شکل 2آ) می نشستند تا اجازه ورود بگیرند .


دو موجود خیالی با سر انسان , بال افراشته عقاب و بدن گاو درگاه شرقی دروازه ملل را تزیین کرده اند (شکل 2ب) . (عقاب نشان پرچم ایران باستان بوده)
تفاوت بین مجسمه های ورودی و خروجی نشان می دهد که مجسمه ها نه تنها برای تزیین بلکه برای گفتن عقیده ها ساخته شده است . بال عقاب و بدن گاو بسیار قوی هستند ,  انسان نیز به دلیل قدرت تفکر که در سر اوست داناترین موجود است . صورت این دو مجسمه تصویر شاهان را نمایش می دهد. بنابراین این مجسمه ها شاه را بعنوان مجودی قوی در حال نگهبانی از کشور نشان میدهد. گاه گفته می شود این تصویر سنبل قدرت سیاسی شاهان است .

 

حوض سنگی (3)

سنگی بزرگی به وزن 150 تن در جنوب دروازه ملل قرار دارد (شکل3) .اضلاع این سنگ موازی با جهت کاخ های تخت جمشید است . به همین دلیل وجود آن در این مکان باید دلیلی داشته باشد . گاه گفته می شود که این سنگ نوعی حوض یا آب نما بوده است .

 

کارگاه تخت جمشید

پس از خروج از در شرقی دوازه ملل ما می توانیم دو سر ستون را در سمت چپ خیابان سپاهان که دروازه ملل را به دروازه ناتمام وصل می کند را ببینیم (شکل4) . سر ستون ها در همانجا کشف شده اند . گفته می شود که آنجا کارگاه سرستون سازی بوده است . این موجود افسانه ای دارای سر عقاب ,  کوشه گاو و پنجه های شیر است.

 

تخت جمشید چه بوده :

عقاید مختلفی درباره تخت جمشید وجود دارد : پایتخت ,  خزانه  , مکان مقدس , یا مکان برگزاری جشنها ,  مرادی غیاث آبادی معتقد است تخت جمشید نوعی سازمان ملل برای دنیای آن روز یا مجلس بزرگان و دانشمندان ایران بوده است.

موزه (5)

برای اینکه تصویری از کاخ ها قبل از تخریب داشته باشید پیشنهاد می کنم قسمت بیرونی موزه را ببینید که مانند کاخ های هخامنشی بازسازی شده است . هر کاخ ساخته شده بود از یک دیوار گلی ,  تعدادی ستون و سرستون و  سقف بر روی آنها ,  یک سالن مرکزی و چند اتاق و ایوان در اطراف آن . تصویر (ت) نقاشی زیبایست که توسط خانم زهره پرویزی کشیده شده است و بخشی از تزیینات داخلی کاخ ها را نشان می دهد . بخشی از تزیینات اصلی کشف شده بر دیوار های داخل کاخ ها نیز در راهرو غربی بیرونی موزه روی دیوار نصب شده است .

 

لینک نوشته

چو ایران نباشد تن من مباد...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نویسندگان ویلاگ
جنگجوی بی سپر
جنگجوی بی سپر

آرشیو موضوعی
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

آرشیو وبلاگ
بهمن 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

پیوندها
koodakan
liilii
maryam
السلام علیک یا عشاق
farzand koorosh
به خشنودی اهورا مزدا
سحر يا خروس خون
دلنوشته های حسن
ای ایران
وبلاگ خاندان پهلوی
یاد ایران
عاشق
سقوط
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
عشق
کاکُل(داستان)
my profile
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ