تبليغاتX
ملک اهورا
ملک اهورا
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
چرا به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم؟

 

 

بهزاد فرهانیه

 

شکستن پیمان نامه های بین المللی و رفتارهای ناشایست که از چشم تاریخ پنهان نمی ماند، گه گاه توسط دولت مردان مختلف به اجرا درآمده اند، در این میان ما ایرانی ها چه نقشی داشته ایم؟ آیا بزرگان ایرانی نیز همواره دست به این کارها زده اند که بیگانگان گه گاه القاب و عناوینی زشت به ما داده اند؟

 

چند خط از یک منبع خارجی را درباره ی رفتار پادشاه ایران با هم می خوانیم، منبعی که نویسنده ی آن به گفته ی خود عاشق آتنی ها بوده و برای گرفتن مقام شهروندی آتن از هالیکارناس (زادگاهش) که یک شهر ایرانی در آسیای صغیر است به آتن مهاجرت کرده و برای خوش آمد آتنی ها نیز هر جا که لازم بوده دستی در تاریخ برده. با این همه هنوز هم کتاب تواریخ هرودوت، تقریبا تنها منبع اطلاعتی مان درباره ی روابط ایران با دنیای غرب است.

بنا بر این از کتاب هفتم، بندهای 133 تا 137 خط هایی را بخوانید :

 

«... هنگامی که داریوش بزرگ سفیرانی به نزد آتنی ها و اسپارتی ها فرستاده بود که به نشانه ی اطاعت مشتی خاک و آب از آنان بخواهند «در آتن سفیران را به درون باراتر (یک معدن سنگ قدیمی در غرب آکروپول که بعضی محکومان به مرگ را در آن می انداختند) افکندند؛ و در اسپارت به درون چاهی انداختند و گفتند آب و خاکی را که باید به نزد شاه بزرگ ببرند در آن جا بجویند ...»

 

زشتی این جنایت، چنان که از اظهار عقیده ی هرودوت پیداست، از چشم خودِ یونانیان نیز پنهان نمانده و در عین حال دلیلی بر انسانیت ایرانیان است :

 

«... در این که آتنی ها به خاطر آن رفتار زشت با سفیران شاه دچار چه عواقبی شدند چیزی نمی توانم بگویم جز آن که شاید کشور و شهر ایشان ویران شده باشد [...] اما وضع اسپارت از این لحاظ روشن است : تالئوبیوس هاتف معبد آگاممنون بر آنان خشم گرفت، زیرا که در اسپارت معبدی (حامی سفیران) به نام تالئوبیوس و خاندان او وجود دارد [...] مدت ها پس از پیشامد مزبور چون اسپارتی ها با وجود نذر و نیاز همچنان خیر و برکتی از آن معبد نمی دیدند و از این بابت سخت پریشان خاطر شده بودند، ناگزیر چند بار جلساتی به این مناسبت تشکیل دادند و از مردم پرسیدند آیا کسی هست که به خاطر اسپارت جان خود را فدا کند ؟ دو نفر اسپارتی، یکی «اسپرتیاس» پسر «آنه ریستوس» و دیگری «بولیس» پسر «نیکولائوس»، هر دو از خانواده های خوب و ثروتمند، داوطلب شدند که برای تلافی سرگذشت شوم سفیران داریوش که در اسپارت تلف شده بودند اختیار جان خود را در دست خشایارشا بگذارند، و اسپارتی ها آنان را روانه ی شوش کردند تا در آن جا کشته شوند [...] پس آنان به شوش رسیدند و به حضور خشایارشا بار یافتند [...] آن گاه به شاه معروض داشتند : «ای شاه مادها ! اسپارتی ها ما را به پیشگاه فرستاده اند تا در ازای کشتار سفیران پارسی در اسپارت، آن چه ما را سزاست فرمان دهی.» خشایارشا در نهایت بزرگواری گفت : «هرگز قصد ندارم که مانند اسپارتی ها رفتار کنم و با قتل فرستادگان یک دولت خارجی اصولی را که در نزد همه ی اقوام محترم و گرامی است زیر پا بگذارم و هیچ گاه به کرداری که خودم آن را مستوجب سرزنش می دانم اقدام نمی کنم...».

 

بقیه ی ماجرا به گزارش هرودوت به اندازه ی کافی رسا و اندوهبار است و به روشنی نشان می دهد که «بربریت»، آن چنان که مورخان غربی می گویند، صفت کسانی که «بربر» می نامیدند نبوده است :

 

«... خشم معبد تالئوبیوس دامنگیر سفیران دیگر اسپارت شد و تا معبد خوشنودی کامل حاصل نکرد نیاسود - و این عدالت بود - و گرفتاری دامنگیر پسران آن دو نفر [...] شد [...] که به روشنی خواستِ خدا را نشان می دهد. این دو فرد که از سوی اسپارتیان به رسالتی به آسیا می رفتند [...] به چنگ آتنی ها افتادند [...] به خاکِ آتن برده شدند و در آن جا به هلاکت رسیدند. این داستان مدت ها پس از لشکرکشی شاه بزرگ [ خشایارشا ] روی داد ...»

 

همچنین می توانید در کتاب پنجم هرودوت (بندهای 19 تا 21) داستان قتل سفیران ایران در مقدونیه را بخوانید.

 

کاش فیلم سازان و نویسندگان غربی یا دوستداران غرب پیش از ساختن فیلم های جعلی یا نوشتن نوشتارهای بدون منبع درست، نگاهی به خطوط تاریخی می کردند که به زبان خودشان نزدیک تر است.

 

____________ _________ _

  بن نوشت :

  امیرمهدی بدیع، یونانیان و بربرها (روی دیگر تاریخ)، تهران، توس چاپ دوم 1386، جلد چهارم، برگ های 209 و 210.

با سپاس از گروه ادبستان کاوه در یاهو

لینک نوشته

دوره گرد

یاد دارم یک غروب سرد سرد

میگذشت از توی کوچه دوره گرد

دوره گردم دار قالی میخرم

دست اول جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه ی خالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقاً مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

باز آواز درشت دوره گرد

پرده ی افکار را پاره کرد

دوره گردم دار قالی میخرم

دست اول جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه ی خالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی آقا سفره ی خالی میخری

نا شناس

 

لینک نوشته

کفرنامه کارو

شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشدنسیم پونه و عطر شقایق ها ز لبهای هوس الود زنبق های وحشی بوسه می چیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب

خدایم آه خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم

از زبان کارو فریادت دهم٬ اگرهستی برس به دادم!


خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
و لباس فقر بپوشی
و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی


زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟


خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
تن خسته خویش را بر سایه دیواری
به خاک بسپاری
اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی


زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته

بسوی خانه باز آیی

زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

 

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را


تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم میگیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد
نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد
قدم ها در بستر فحشا می لغزد


خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

تو خود سلطان تبعیضی
تو خود فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

هرگز این سازها شادم نمیسازد

دگر آهم نمیگیرد
دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازد

شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد

من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم
اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

 

خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.

 

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

لینک نوشته

ارتش هخامنشی

مقارن سال 556 پيش از ميلاد كوكب سعادت كورش بزرگ سردودمان هخامنش از افق كشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوري با شكوهي تشكيل گرديد كه تا آن زمان چشم روزگار نظير آن را نديده بود. شالوده‌ي ارتش ايران نيز در همان وقت به دست تواناي آن شاهنشاه بزرگ ريخته شد و در اثر فداكاري و جان بازي همان ارتش بود كه حدود و ثغور كشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بيگانگان محفوظ ماند.


سپاه پياده

بنا به گفته گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني، موقعي كه كورش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، رسته‌ي اصلي ارتش پياده بود كه بيش‌تر براي رزم از دور بار آمده و به تير و كمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. كورش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي كه مطابق اصول تربيت كشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجسته‌ايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديك و رزم تن به تن خو بگيرند.
آن رسته را «پيادگان سنگين اسلحه» مي خواندند و سلاح اصلي ايشان عبارت از يك نيزه بلند، يك شمشير يا تبرزين بود كه با دست راست به كار مي بردند و يك سپر كوچك كه از تركه‌ي محكم بافته شده بود و در دست چپ مي‌گرفتند و به سينه خود هم جوشن مي‌بستند. ساير افراد پياده به تير وكمان يا فلاخن و زوبين مسلح بودند كه در ميدان رزم به عنوان دسته هاي امدادي به كار مي‌رفتند.

سواره نظام
بنا به گفته گزنفون، كورش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستين برخورد با سوارهاي ليدي در نبرد « پتريوم » تشخيص داد كه سواران پارس نسبت به سوارهاي مادي و به خصوص سوار نظام معروف ليدي خيلي ضعيف‌اند، به همين جهت تعداد سوارهاي پارسي را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانيد و براي تشويق و ترغيب جوانان به سواري و سواركاري، مقرر داشت هر كسي كه از دولت اسب مي گيرد بايد هميشه سواره حركت كند و به مركب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداري آن از جان و دل بكوشد و براي سواركاران خوب امتيازها و جوايزي قائل گرديد كه در مسابقه‌ها به آنان اعطاء مي‌شد.

ارابه‌هاي داس‌دار
بنا به روايت گزنفون تا زمان كورش بزرگ ارابه هاي جنگي معمول آن دوره را مطابق مرسوم «تروايي‌ها» مي‌ساختند و به كار مي‌انداختند و اين نوع ارابه‌ها بين مادي‌ها و آشوري‌ها و ساير ملت‌هاي آسيايي معمول شده بود. كورش در ضمن آزمايش آن‌ها دستور داد ارابه هاي جديدي بسازند كه براي جنگ مناسب‌تر باشد. چرخ‌هاي آن ارابه‌ها را محكم تر و محور آن‌ها را درازتر از ارابه‌هاي قديمي گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ‌ها و واژگون شدن ارابه‌ها بهتر جلوگيري شود.
كرسي راننده‌ي ارابه از چوب خيلي محكم و به صورت برجكي ساخته مي‌شد كه بلندي آن فقط تا محاذي آرنج‌هاي راننده مي‌رسيد تا او در راندن اسب‌ها آزاد باشد. در دو انتهاي محور چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش» رو به پايين و درست در زير آن‌ها دو داس ديگر رو به بالا نصب كرده بودند كه در موقع تاخت ارابه‌ها اين داس‌ها به هر چيزي كه برمي‌خوردند از هم مي‌شكافتند.

از ارابه‌هاي جديد در زمان كورش سي‌صد دستگاه تهيه شد و به فرمان او محل اين ارابه‌ها در آرايش جنگي، جلو خط اول پياده نظام بود و مأموريت اصلي آن‌ها تاختن بر روي صفوف دشمن و شكافتن آرايش او و باز كردن راه و هموار ساختن خط سير پياده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آساي ارابه‌ها هر گونه مقاومتي را در معبر خود متلاشي مي‌ساخت.
ارابه‌هاي داسدار تا اواخر دوره هخامنشيان در ارتش ايران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » يعني آخرين نبرد داريوش سوم با اسكندر در اردوي ايران دويست ارابه داس‌دار وجود داشته و در اين مورد ديودور مي گويد: « حمله‌ي ارابه هاي داس‌دار بسيار وحشت آور و برش داس‌هاي آن‌ها به اندازه‌ايي تند و تيز بود كه افراد پياده مقدوني را به دو نيم مي كرد». به علاوه، در همين نبرد پنجاه فيل جنگي در اردوي داريوش سوم وجود داشته كه موجب هراس و واهمه‌ي مقدونيان گرديده است و از قرار معلوم استفاده از فيل در جنگ از موقع تسلط ايران به حبشه و آفريقاي شمالي و هندوستان غربي در ارتش ايران معمول شده است.
گردونه‌ها
علاوه بر اربه‌هاي داس‌دار، كورش بزرگ به ابتكار خويش دستور داد گردونه‌ها يا برج‌هاي چوبي بلند و چرخداري ساختند كه هريك داراي هشت مال بند بود و هشت گاوميش به آن‌ها بسته مي شد؛ هر برجي به چند خانه تقسيم و در آن بيست تن كماندار قرار مي گرفتند.
البته حركت اين گردونه ها كند بود و در موقع جنگ مانند حصاري پشت سر خطوط پياده نظام صف مي كشيدند تا چنان كه در اثر شدت فشار دشمن پياده نظام خودي مجبور به عقب نشيني بشود به محض رسيدن به نزديكي صف اين ارابه‌ها، هم مهاجم ناگهان زير باران تيركمانداران ارابه‌ها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پياده نظام خودي در پناه ارابه‌ها قادر به خودآرايي شود و بار ديگر" به حمله مبادرت كند.
ارتفاع اين گردونه‌ها به اندازه‌اي بود كه كمانداران از بالاي آن‌ها به طور كامل بر دشمن مسلط مي‌شدند و بعضي وقت‌ها نيز فرماندهي براي مشاهده‌ي اوضاع صحنه نبرد به يكي از اين گردونه‌ها سوار مي‌شد و از بالاي آن عمليات طرفين را زير نظر مي گرفت.
آرايش جنگي
براي اين كه با شيوه‌ي به كارگيري رسته‌هاي مختلف در آن دوره آگاه شويم، آرايش جنگي قواي كورش را در نبرد «تمبره» از روي كتاب گزنفون بررسي مي‌كنيم:
1. در جلوي جبهه يك‌صد ارابه‌ي داسدار در يك خط.
2. در پشت سر ارابه‌ها در خط اول گروه حمله‌اي مركب از پانزده هزار پياده سنگين اسلحه پارسي با آرايشي به عمق دوازده صف؛ پهلوهاي اين خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسي به عمق چهار صف پوشيده شده بود.
3. زوبين اندازان در خط دوم براي اين كه زوبين‌هاي خود را از بالاي سر خط اول به مسافت نزديك پرتاب كنند.
4. كمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تيرهاي خود را از بالاي سر افراد خطوط جلو به مسافت دور مي انداختند.
5. واحدهاي احتياط كه عبارت از نصف ديگر پياده نظام سنگين اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.
6. در پشت سر اين خطوط برج‌هاي متحرك يا گردونه‌ها در يك صف قرار داشته و حصار محكم و متيني را تشكيل مي‌دادند.
گزنفون در آرايش جنگي كورش از اسواران «جماز» هم ذكري مي كند كه فقط براي رم دادن اسب‌هاي ليدي مورد استفاده بود. به گفته‌ي گزنفون علاوه بر پرچم‌هايي كه قسمت‌هاي مختلف هر يك براي خود داشتند، پرچم فرماندهي ايران عبارت از «عقاب زرين» بود كه با بال‌هاي افراشته به چوب بلندي نصب كرده بودند. گزنفون اضافه مي كند كه در زمان او هم پرچم پادشاهان ايران به همين صورت بوده است.
سازمان نوين
مورخين يوناني براين عقيده هستند كه در زمان داريوش اول ارتش ايران سازمان نويني پيدا كرد و پادگان‌هاي ثابتي در پايتخت‌هاي مختلف و مركزهاي كشورهاي تابع ايران و قلعه‌هاي مرزي ايجاد شد. داريوش بزرگ ضمن اصلاحاتي در سازمان كشوري ايران از لحاظ سازمان لشكري و گسترش نيروهاي انتظامي ، مملكت خود را به پنج منطقه‌ي نظامي تقسيم و فرماندهي هر منطقه‌ايي را به يك سپهسالار تفويض نمود.
در پايتخت اصلي ايران، كه مقر پادشاه بود، گارد مخصوصي مركب از دو هزار سوار و دوهزار پياده از بزرگ‌زادگان پارسي و مادي و شوشي تشكيل يافته بود كه از حيث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از يك نيزه بلند، يك كمان دراز و يك تركش پر از تير بود كه در مواقع تشريفات، به نوك نيزه‌هاي بلند سربازان يك گلوله زرين يا سيمين نصب مي شد.
داريوش سپاه مخصوص ديگري تشكيل داد كه عده‌ي افراد آن به ده هزار نفر مي رسيد و به ده هنگ تقسيم مي شد. اين عده را «سپاه جاويدان» مي‌خواندند، زيرا هيچ گاه از تعداد آن كاسته نمي شد و به جاي كساني كه مي‌مردند يا در جنگ كشته مي‌شدند، بي‌درنگ كسان ديگري را مي‌گماشتند. افراد اين سپاه همگي رزم آزموده ودلير و چالاك و در تيراندازي و سواري سرآمد ديگران بودند.

در زمان داريوش، در مركز هر يك از كشورهاي تابع ايران پادگان‌هاي ثابتي براي حفظ امنيت و جلوگيري از تجاوز احتمالي همسايگان برقرار شد. عده افراد اين پادگان‌ها نسبت وسعت و اهميت منطقه تغيير مي‌كرد، چنان كه هردوت عده‌ي پادگان ايراني مأمور مصر را 240 هزارنفر ذكر مي كند. در قلعه‌هاي سرحدي هم پادگان‌هاي ثابتي وجود داشت كه رياست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.
البته اين پادگان‌ها غير از قسمت‌هاي سوار و پياده يي بود كه در موقع جنگ از ولايت‌ها احضار مي شدند و اين قسمت‌ها اغلب تعليم‌هاي نظامي مرتبي نداشته و لباس‌ها و سلاح‌هاي گوناگون و زبان‌ها و عادت‌هاي مختلف و به فرماندهي رؤساي محلي خودشان داخل ارتش شاه مي شدند. به گفته هردوت، تاريخ‌نگار يوناني، اين قبيل افراد گاهي فاقد زره و كلاه خود و جوشن بودند و سپرهايشان از تركه‌ي بافته شده بود و نيزه‌هايشان كوتاه بود.
گزنفون در فصل چهارم كتاب خود موسوم به « اكونوميكز » در اين باب اين طور مي‌نويسد: شاه پارس اهميت فوق العاده‌ايي به سپاه مي‌دهد. بدين معني كه به واليان هر ايالت يا مردمي كه خراج مي‌دهند امر كرده است كه عده‌ايي سوار و تيرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوصگوشزد كرده كه تهيه‌ي اين قوا براي حفظ امنيت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروري است.
وي ادامه مي‌دهد: شاه سواي قواي مزبور، پادگان‌هايي در قلعه‌ها دارد و اين قواي مختلف و سپاهيان اجير را كه بايد به طور كامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان مي‌بيند. در موقع سان غير از پادگان قلعه‌ها كه هميشه بايد سر پست خود حاضر باشند قسمتهايي هم در ميداني كه براي سان معين شده جمع مي شوند، واحدهايي كه نزديك مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه مي گذرند. در قسمت‌هايي كه از حيث اسلحه و وسايل وبه خصوص اسب‌ها مرتب باشند به سر كردگانشان درجه و امتياز مي دهند و برعكس به سركردگاني كه قسمت آنان نامرتب و بد باشد، كيفري سخت مقرر مي شود و بيش‌تر اين اشخاص را از كار بركنار مي‌كنند و كسان ديگري را به جاي آنان مي گمارند.
بر اساس روايت هردوت و ساير مورخان، اين گروه‌هاي مختلف لشكري هر كدام پرچمي مخصوص به خود داشته‌اند ولي چگونگي اين پرچم‌ها را شرح نداده‌اند و بيشتردرباره‌ي پرچم فرماندهي سخن رانده‌اند كه چنان كه ذكر شد به شكل عقاب طلايي با بال‌هاي افراشته بر بالاي چوب بلندي نصب مي كردند يا روي گردونه شاهي مي افراشتند.
نيروي دريايي
در زمان داريوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشي به فكر ايجاد نيروي دريايي افتاد و ابتدا از كشتي‌هاي مستعمرات يوناني آسياي صغير و مردم مصر و فينيقيه استفاده كرد. ولي بعد به فرمان شاه در فينيقيه و كاريه و يونيه و سواحل بوسفور كشتي‌هايي ساخته شد كه مطابق نوشته‌هاي هردوت از كشتي‌هاي يوناني بزرگتر و سرعت سيرشان بيش‌تر بوده است.
به طور كلي كشتي‌هاي نيروي دريايي هخامنشي بر سه نوع بوده است:
1- كشتي‌هاي «تري روم» كه داراي سه رديف پارو زن در سه طبقه بوده و كشتي جنگي محسوب مي شده است.
2- كشتي‌هاي دراز مخصوص حمل و نقل اسب‌ها و سوار نظام.
3- كشتي‌هاي كوچك‌تر براي باركشي و حمل آذوقه و وسايل اردويي.

ملوانان اين كشتي‌ها اغلب از فنيقي‌ها و يوناني‌ها و يا مصري‌ها بودند، ولي افسران آن‌ها هميشه از بين پارسي‌ها و مادي‌ها انتخاب مي‌شدند. بطوري كه از گفته‌ي مورخ مذكور بر مي آيد، بارگيري اين كشتي‌ها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد كشتي‌هاي ايران را در زمان خشايارشا چهار هزار فروند ذكر كرده اند.
از روي اطلاعاتي كه مورخين مذكور به ما مي دهند معلوم مي شود كه ايراني‌ها به امر دريانوردي آشنايي داشته‌اند، چنان كه در زمان داريوش دو گروه اكتشافي از سواحل بحرالجزاير (درياي اژه) به يونان و ايتاليا و از هند به درياي عمان و بحر احمر و از راه نيل به درياي مغرب فرستاده مي شود و در زمان خشايارشا گروهي براي كشف سواحل آفريقا مأمور مي شوند.
در دوران هخامنشيان در بعضي از جنگ‌ها ديده مي شود از قواي مزدور و اجير يوناني هم استفاده مي‌كرده‌اند و همين موضوع بيش‌تر در سستي انضباط و اختلال ارتش آن دوره ايران دخالت داشته است. چنان كه بعدها در جنگ‌هاي كورش كوچك با اردشير يا جنگ‌هاي داريوش سوم با اسكندر نتايج اين كار به خوبي معلوم شد.
لباس و تداركات
از نوشته هاي مورخين يوناني بر مي آيد كه لباس‌هاي افراد نظامي مختلف و در هر يك از ملت‌ها و طايفه‌هاي تابع ايران به شكل لباس معمول همان ملت يا طايفه بوده است و به طور عموم عبارت از يك قباي دراز كه تا پايين زانو مي‌رسيده و روي آن كمربند يا شالي بسته مي شده و شلوار كه تا ساق پاها را مي پوشانيده است. كلاه افراد به طور معمول از نمد ماليده و محكم و به شكل گرد (پارسي‌ها) يا چند ترك (مادي‌ها) يا دراز و نوك تيز ( سكاها ) بوده است.
در حمله به دشمن نواختن كرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هراي مي كشيدند. بنابر آن چه كه هردوت از اردو كشي خشايارشا به يونان تعريف مي كند t علاوه بر آذوقه و عليق چند روزه كه در بنه ‌هاي جنگي با عده‌ها همراه بود، در طول راه تشكيل مراكز تداركاتي و تهيه انبارهاي آذوقه و عليق و همچنين ساختن جاده‌هاي نظامي و پل‌هاي موقتي و قايقي روي رودخانه‌ها و نيز ريختن درخت‌هاي جنگل براي باز كردن راه عبور قشون متداول بوده است.
بنابراين، عمليات مربوط به « ركن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام مي يافته چنان كه اردوكشي خشايارشا را به يونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به ركن چهارم مورد مطالعه و تحقيق قرار داده‌اند. به طور كلي مورخين و فرماندهاني كه از روي گفته‌هاي هردوت پيرامون اين قضيه تحقيق و تعمق كرده اند، اردوكشي خشايارشا را به يونان از وقايع مهم تاريخ به شمار آورده‌اند و همه بر اين عقيده هستند كه از لحاظ استراتژي از عمليات نظامي برجسته و بي نظير عهد قديم است.
خبررساني و ارتباط
از كارهاي ديگر دوران پادشاهان هخامنشي كه از نظر نظامي شايان اهميت است، يكي ساختن جاده‌ها براي برقراري ارتباط بين ايالت‌ها و مركز و بين خود آن‌ها و همچنين براي سهولت نقل و انتقال نيروهاي نظامي از پادگان‌هاي مختلف به جبهه جنگ است كه اغلب مورخان يوناني به خصوص هردوت از خوبي اين جاده‌ها تعريف مي‌كنند.
ديگري ايجاد وسايل خبررساني از جمله چاپارخانه‌هاي متعدد شامل تعداد زيادي از اسب‌هاي بادپا و چابك‌سواران زبردست كه حكم‌ها و فرمان‌هاي نظامي را به سرعت و دست به دست به مقصد مي‌رساندند.
هرودوت درباره‌ي سرعت حركت چاپارهاي هخامنشي چنين روايت مي كند: «هيچ جنبنده‌ايي را نمي توان فرض نمود كه چالاك‌تر و سريع‌تر از اين چاپارها طي طريق بنمايد.»
در زمان هخامنشيان روي خطوط ارتفاعي كه چشم اندازي به يكديگر داشته چهارطاقي‌ها و برج‌هايي مي‌ساختند كه اخبار و فرمان‌هاي فوري را با روشن كردن آتش روي آن‌ها با نشانه‌هاي مخصوص به يكديگر مخابره مي كردند. چنان كه هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره مي نكند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طريق جزيره‌هاي سيكلاد به سارد.
امروز هم در بعضي نقاط ايران و بيشتر در نواحي جنوب، خرابه هاي اين چهارطاقي ها و برجها كه به نظر مي‌رسد براي مخابره با آتش بوده، روي ارتفاعات موجود و نمايان است.
بازرسان شاه
از جانب پادشاهان هخامنشي براي هر ايالتي دو نفر بازرس معين شده بود كه از بين اشخاص اصيل و مجرب و مورد اعتماد انتخاب مي شدند و به منزله چشم و گوش شاه بودند و كليه مشاهده‌هاي خود را درباره‌ي وضع مأمورين كشوري و لشكري به وسيله چاپار مخصوص و به طور مستقيم براي شاه مي فرستادند. وجود همين اشخاص بود كه مانع مي شد در جريان كارهاي لشكري و كشوري كمتر انحرافاتي رخ بدهد و اين بازرسان همراه خود قوه اجرايي نيز داشتند.
انضباط
راجع به انضباط ارتش در دوره‌ي هخامنشي نهايت مراقبت و سخت‌گيري به عمل مي‌آمد، مجازات‌هايي كه براي جرم‌هاي نظامي به‌خصوص خيانت به شاه و مملكت وضع شده بود به شدت اجرا مي شد. در عين حال نسبت به عمليات قضات نيز توجه خاصي داشتند و هر قاضي كه بر خلاف عدالت حكم مي داد. تحت تعقيب قرار مي گرفت. به همين جهت مطابق روايات پلوتارك و ديودور قضات از بين رؤساي خانواده‌هاي درجه اول كه در پارس هميشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب مي شدند و حتي در شوراي نظامي هم از وجود ايشان استفاده مي گرديد.

لینک نوشته

از داریوش کبیر چه می دانید :
آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .
آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید
آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت .
لینک نوشته

شهر هرت

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو میتونی ببوسی اما همسرت رو نه!

شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر و برادرند

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی میشن زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسیشونو در بیارن

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند و بعد همدیگه رو میشناسن

شهر هرت جایی است که همه بدند مگه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی که حقی از زندگی و همسر و فرزند ندارند

شهر هرت جایی است که درختا علت اصلی ترافیکند و بریده میشوند تا ماشینها راحتتر برانند

شهر هرت جایی است که کودکان زاییده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشون رو درمان کنند

شهر هرت جایی است که شوهرها انگشتر الماس برای زنانشان میخرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن با اونها رو ندارن

شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی‌ها مساوی‌ترند

شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماً باید پارتی داشت

شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط میتوان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زایل می کند

شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش میگن مروارید در صدف!

شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته میشن و مامورای امنیت شهر میگن:به ما چه پدرها و مادرها مواظب بچه هاشون باشن

شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالهای تلویزیونیشون رو تو کاخها میسازن

شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی و بلیط پاره کردن یاد بگیری

شهر هرت جایی است که موسیقی حرام است حرام

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جایی است که وقتی میری مدرسه کیفتو میگردن مبادا آیینه داشته یاشی

شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن ابلهانه و احمقانه است

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر میپرسن میخوای با این آقا زندگی کنی میگه :نمیدونم هرچی بابام بگه

شهر هرت جایی است که وقتی میخوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت میکنی و شام میدی تا برن  و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

شهر هرت جایی است که ...

 

خدایا این شهر چقدر به نظر ما آشناست!

لینک نوشته

وصیت نامه داریوش کبیر پادشاه امپراتوری ایران

 

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعار آنان را محترم شمرد .

اکنون من از دنیا می روم تو دوازده کرور زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این خزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کوروش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون بارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمانن خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن کافیست . چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی .

کانالی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آوردم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و چنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنپیه کند .

توصیه دیگر من این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بد رفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسیند تا فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من، پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنچ کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور یاشد، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیتد .

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا که اگر از آباد کردن دست بر داری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن، حفر قنات، احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت بر جسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا حس می کنم مرگم نزدیک شده است

لینک نوشته

نمایه های چهارشنبه سوری
عکس:رضا حسینی

.

چهار شنبه سوری

لینک نوشته

نمایه های نوروز
[Post Image]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.............................

Norouz

..............................

 

لینک نوشته

نوروز

نوروز بزرگ‌ترين جشن ملي ايرانيان است. كهن‌ترين جشني كه از آغاز سال را دربرمي‌گيرد. جشن رستاخيز طبيعت و تجديد زندگي است. جشن حركت و جنبش و تكاپو و كار است. جشن طبيعت است. عيد نوروز و گرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديمي و كهن است چنانچه پيدايش آن را به جمشيد نسبت داده‌اند. جشن آغاز سال و تجديد زمان و تجديد حيات و آفرينش است كه برگزار مي‌شود.

نخستين كسي كه نوروز را پديدار ساخت و برقرار كرد كياجم (جمشيد) بود. سبب آن‌كه وي در نوروز دنيا را به تصرف درآورد و ايرانشهر را به غايت آباداني رسانيد و پس از آن مقرر كرد تا مرتب نوروز را جشن سازند.

جمشيد يك‌هزار و پنجاه سال شاهنشاهي داشت. آنگاه به دست ضحاك (اژي‌دهاك) كشته شد. ضحاك نيز يك هزار سال فرمانروايي كرد تا زمان فريدون فرا رسيد. فريدون ضحاك را در كوه دماوند (به وسيلهء كاوه آهنگر) به زنجير كشيد و اين بند كردن واقع شد در نيمهء روز مهر ماه در مهر روز (شانزدهم مهر = مهر روز) و اين روز را مهرگان ناميدند و نوروز را جم (جمشيد) استوار كرد و مهرگان را آفريدون (فريدون) و نوروز دو هزار و پنجاه سال از مهرگان قديم‌تر است.

بار ديني و باورهاي اساطيري: ‌نوروز ايراني جشن ويژهء اهورامزداست. نخستين روز هر ماه اورمزد نام دارد و هم روزي است كه آفرينش جهان در آن روز واقع شده و پس از بعث و رستاخيز مردگان و از ميان رفتن بدان و اهريمن و ديوان جهان نو مي‌شود. در اين روز جهان آفريده شد و انسان خلق گشت و مقدرات براي هر ماه و هر روز تقسيم شد. بخت و سرنوشت مردم تعيين گشت و مردم به حوادثي كه در اين روز روي دهد تفال زده و خوبي و بدي آن را پيشگويي مي‌كنند چنانچه از سبز كردن انواع غلات نوع غله‌اي را كه در آن سال محصول بيش‌تري مي‌داد پيشگويي مي‌كردند.

از زمان ساسانيان جشن سال نو و نوروز در آغاز بهار برگزار مي‌شده است. همچنين سال به دو بخش تقسيم مي‌شد: آغاز تابستان (اول بهار) و آغاز زمستان (اول پاييز) كه جشن نوروز و جشن مهرگان هر دو با مراسمي تقريباً همسان رواج داشت.

آثاري كه در تخت‌جمشيد به شكل حجاري باقي است و نمايندگان تابعهء ملل گوناگون را نمايش مي‌دهد كه تحف و هدايايي آورده و در انتظارند كه به ترتيب به حضور شاهنشاه رسند كه برگردان و رسمي از رسوم آييني نوروزي مي‌دانند.

براي آغاز سال نو مردم شست‌وشو و غسل‌هاي ويژه و اعتراف به گناهان و_ طلب بخشش و آمرزش از دوستان و معاشران و خانه‌تكاني و نو كردن و سفره پهن كردن و مهماني دادن و سور برپا داشتن و به ياد مردگان بودن انجام مي‌دادند.

مراسم و آدابي كه روزهاي پيش از جشن نوروز و مهرگان و روزهاي پس از آن انجام مي‌گرديد افروختن آتش براي راندن ارواح خبيثه و شياطين و نيز دود كردن اسفند و كندور و صمغ و گياهان ويژه براي استمرار سلامتي و تندرستي بوده‌اند.

يكي از مراسم سال نو كه در آخرين روزهاي سال انجام مي‌شد يادكرد از مردگان و بزرگداشت ارواح درگذشتگان و اهداي نذور و صدقات و خيرات براي آنان است و بلافاصله در نخستين روز بهار مراسم سور و سرور و شادي و جشن آغاز مي‌شد.

مراسم ميرنوروزي: ميرنوروزي عبارت از فردي عامي و از توده و عوام‌الناس بوده كه او را تحت شرايطي برگزيده و براي چند روز زمام امور شهري را به عهده‌اش مي‌سپردند و تفريح مي‌كردند. در ايام نوروز محض تفريح عمومي و خنده و بازي ميرنوروزي را بر تخت شاهي مي‌نشاندند و پس از انقضاي ايام جشن سلطنت او نيز پايان مي‌يافت.

از دوران كهن يكي از آيين‌هاي نوروزي سبز كردن دانه‌ها و حبوبي است كه به ويژه زنان در ظروف گوناگوني به عمل آورده و روز سيزدهم نوروز و جشن بهاري دسته‌جمعي به بيرون شهر رفته و آن را به آب روان مي‌افكنند. اين سبزه‌ها گاه به گونهء هفت كه از اعداد مقدس است سبز مي‌شد. اقلامي كه از دانه‌ها سبز مي‌كردند عبارت بود از: گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، كنجد، باقلا، كاجيله، ذرت و ماش. در سفره‌هاي هفت سين معمولاً سه ظرف سبزه به عنوان كنايه از سه اصل ديني: انديشهء نيك، گفتار نيك و كردار نيك قرار مي‌دادند كه اغلب گندم و جو و ارزن بود. امروزه نيز يكي از رسوم جشن سال نو در ايران سبز كردن سبزه در ظروف سفالي است كه در آغاز اعتدال بهاري انجام مي‌شود. چه‌بسا سبز كردن سبزه خود نمادي از تكرار آفرينش باشد و يادبود آفرينش ازلي و نخستين است. در جشن نوروز مردم به هم آب مي‌پاشيدند و اين سنت از آداب كهن ايراني است و در زمان ساسانيان معمول بوده است و هنوز در ميان ارمني‌ها و زرتشتي‌ها چنين رسمي باقي است.

در قديم در هنگام نوروز و مهرگان نمايندگان ملل تابعه و وزيران و بزرگان كشوري و لشگري و نمايندگان اصناف و برزيگران و غيره هدايايي را طي تشريفات به حضور شاه پيشكش كرده و شاهنشاه خود در اين مراسم حضور مي‌يافت.

روز نخست فروردين نوروز عامه يا نوروز كوچك است. روز ششم فروردين يا خرداد روز از ماه فروردين تولد زرتشت بوده و در آن روز بسا از حوادث بزرگ روي داده. در رساله‌اي از دوران ساساني موسوم به «روز خرداد - ماه فروردين» كه نوروز خاصه است آمده اغلب حوادث مهم ملي و ديني ايرانيان در چنين روزي روي داده است.

مراسم نوروزي: هفت‌سين، خطبه‌خواني، بارعام و دادخواهي، اهداي هدايا و نوعي تاديهء مالياتي و ترتيب به حضور بار يافتن طبقات گوناگون و بسا امور ديگر بوده است كه كم و بيش در جشن مهرگان نيز انجام مي‌شده است.

سفرهء هفت سين امروزي همان سفره‌اي بوده كه جهت ارواح درگذشتگان در هر خانه‌اي گسترده مي‌شد.

يكي از اقلام عمدهء سفرهء هفت سين آب است، كنايه از آن‌كه سراسر سال آبسالي باشد و آب در سفرهء نوروزي چون ساير چيزها، نشانهء باروري و بركت مي‌باشد. تخم‌مرغ نيز در سفرهء نوروزي، نشان نطفه و نژاد است. آيينه و سمنو كه از جوانه‌هاي تازه رسيدهء گندم پخته مي‌شود، سنجد كه نشان عشق و دلدادگي و زايش و تولد است و ماهي كه نشان برج حوت =( ماهي) يا اسفند كه سپري شده و سيب كه ميوه‌اي است با راز و رمز عشق و زايش و انار كه ميوهء درختي مقدس است نزد ايرانيان و سكه‌هاي تازه‌ضرب كه نشان بركت و ثروت و دارندگي است و گل بيدمشك كه نمايشگر امشاسپند سپندارمذ و گل ويژهء اسفند ماه است و نارنج كه گوي مانند چون زمين است در ظرفي از آب و دانه‌هايي مقدس اسپند كه بخوري بسيار جالب توجه است و شمع و لاله و بسياري چيزهاي ديگر در سفرهء هفت‌سين از لوازم است. در اغلب نقاط و شهرهاي ايران، هفت‌سين با كم و بيش اختلافي مرسوم است. در سفرهء ويژه: يك ظرف كوچك سمنو، يك يا چند عدد سكهء نو ضرب، يك ظرف كوچك چيني يا بلور از سركه، چند دانه سير، ظرف كوچكي سنجد، مقداري سماق، ظرفي سيب و مقداري سبزه قرار دارد. به احتمال در زمان‌هاي گذشته به جاي هفت سين، هفت شين نيز در سفرهء نوروزي معمول بوده است مثل شهد، شير، شراب، شكر، شمع، شمشاد، شايه (تخم‌مرغ.)

هفت سين به موجب شمارش هفت امشاسپندان (فرشتگان) در خوان نوروزي قرار مي‌گيرد.

به طور كلي كسي كه وارد خانه مي‌شود بايد خوشقدم باشد و بگويد: صد سال به اين سال‌ها برسيد. در صورتي كه خود صاحبخانه خوشقدم باشد، بايد از در خانه بيرون برود و برگردد. هر كسي در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.

گردآوري: دكتر وحيد تاويلي

لینک نوشته

چو ایران نباشد تن من مباد...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نویسندگان ویلاگ
جنگجوی بی سپر
جنگجوی بی سپر

آرشیو موضوعی
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

آرشیو وبلاگ
بهمن 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

پیوندها
koodakan
liilii
maryam
السلام علیک یا عشاق
farzand koorosh
به خشنودی اهورا مزدا
سحر يا خروس خون
دلنوشته های حسن
ای ایران
وبلاگ خاندان پهلوی
یاد ایران
عاشق
سقوط
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
عشق
کاکُل(داستان)
my profile
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ